وقتی که قلب آدم و هوا به انجماد هیاهو طوفانی شد

مجنون به گرد لیلی تا صبح گریه بارید

وقتی دو چشم ناز لیلی برآسمان تراوئید

مجنون به حال دل دیوانه گریه بارید

وقتی دل زار حامد به آینه افتاد

طوفان برای این همه غوغا گریه بارید

تنها برای این لحظۀ دل تنگی و خموش

دیوانگی برای این همه دوست داشتن گریه بارید

معکوس می شمارمت ای دوست داشتن های بی انتها

حامد به انعکاس شمارش تا صبح گریه بارید

ای یاس خواهم بر چشمه ای بکارمت تا صبح

آخر چشمه هم با حال من نالان ، گریه بارید