اشک پلکم خواب یار است

دیدگانم روی عشق است

روی پلکم جویباریست

چشم باران ،عشق را شست

اشک یاران خدا را ، او شکست

قلب دینداران حق را با نگاهش او شکست

هر چرا عشق بازان می نوشتند او نوشت

با دل آشفته اش پیغام عشقش را نوشت

با دل آشفته بازار مُعین

گفتم ای یار چرا غمگینی؟

گفتمش عشق به باران بسته ام

با دل آن عاشقان من رفته ام !

عشق آن ایام دارد این دلم

یاد آن دوران دارد این دلم

یا الها من به درگاه عزل

مِی فروشم تا ابد با عاشقان کربلا

چشم من از عاشقی خیس است خدا

از فراق آن پرستوها غمین است ای خدا

بوی یار و بوی احسان می دهد

بر دلم بوی محرم می رسد

بوی عشق ،بوی آن جنگ وجدل

بوی خرمشهر و آن ایام جنگ

یاد خونین شهر عشق

 یاد آن آزاد شهر عشق

اشک باران در نگاه آن شهید

کاسۀ خون در نگاه آن شهید

عشق وبوم و مسلحت در کار دین

رفتن و پرپر شدن در راه دین

همنشین با علمدار و حسین وآن علی

با رقیه با سکینه با نبی